الفيض الكاشاني
160
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
شوق كمال عشق كسى را كه در سر است * اطوار فيض گو طلب از كردگار فيض آب زلال چشمهء تسنيم و سلسبيل * يك قطره دان چكيده ز جوش بحار فيض باشد ضياى قلب و مفاتيح ، شرح صدر * حاصل براى هركس در روزگار فيض صمتش شهاب ثاقب افسردهاى بود * كز خبث نفس مىكند انكار كار فيض شرح صحيفهء دل اهل سلوك حق * معلوم مىشود ز سكون و قرار فيض با شور عشق و جنبش شوق و نشاط قرب * بر مسند كمال نشسته وقار فيض ايمان و تقوى و ورع و زهد و صبر و شكر * الفت گرفتهاند بهم در كنار فيض جود و سخا ، مروت و انصاف و رفق و عدل * از روى ذوق و صدق و صفا گشته يار فيض خير و نقا ، صلاح و سداد و رشاد و رشد * مست مى ملاطفت خوشگوار فيض حلم و حيا و خلق و و داد و فرح وفا * گرديده از سعادت خدمتگزار فيض راى صواب و روح محبّت نجاح كار * سرشار فيض ديدهء شبزندهدار فيض اقبال و فوز و فتح و ظفر ، نصرت و فلاح * آماده است بهر دل كامكار فيض اهل ذكا نمايد تسليم ، اگر كنم * روح مقدسش به وكالت نثار فيض درياست فيض و ما به مثل چون حُبابها * ما را به او مدار و بما شد مدار فيض ما را فنا در او و بقا هم به او بود * دست رجا گسسته مباد از كنار فيض غوث رجال اوست ز تاراج درد جهل * تا هست شهر علم ، بود شهريار فيض گردد به يك كرشمهء او رمزها عيان * باشد نهان علم كسان آشكار فيض بحر افادهاش چو شود موجزن ، شود * دريا ز تنگ حوصلگى شرمسار فيض هفت آسمان چو حلقهء بيرون در بود * در محفلى كه نورفشانست نار فيض بىشبهه عقد حلقهء درسش گرهگشاست * حلال مشكلات بود انتظار فيض باشد كسى بعلم ، عَلَم كز ره هدى * گردد معيد مدرس عرفان شعار فيض ز اصحاب آنكه خلع بدن عادت وى است * باشد گل سرسبد اعتبار فيض